About Me
Blog Archive
-
▼
2011
(652)
-
▼
September
(184)
- کاترین اشتون از ایران خواست که از اعدام ندرخانی چ...
- تظاهرات مردم سوريه
- یونامی از دولت (عراق) خواهان تبعیت از قانون بینال...
- بای بای بشار، به امید دیدار در دادگاه بینالمللی
- درخواست عفو بین الملل برای آزادی بی درنگ مهدی کروب...
- تقصیر این یهودی است /حسن داعی
- حسین رونقی ملکی وبلاگنویس و فعال حقوق بشر بیش از ...
- نهال سحابی، از دوستان بهنام گنجی و کوهیار گودرزی پ...
- گزارشگران بدون مرز: خانوادههای زندانیان تهدید شده...
- شنبه، تظاهرات پارچهفروشان بازار تهران در میدان ارگ
- بازداشت عباس شرعیاتی، از دراویش گنابادی استان یزد
- سه تن از مقامات غربی خواستار لغو حکم اعدام این زن...
- چهارمین روز اعتصاب 6500 کارگرپیمانکاری مجتمع پتروشیمی
- درگیری مردم با نیروی انتظامی در مهاباد
- بیانیه سخنگوی کاترین اشتون درباره بازداشت شش فیلمس...
- سفیر رژیم در بغداد مزدوران رژیم را به حمله به اشرف...
- خبرگزاری آ.ت.اس: مریم رجوی از سازمان ملل و سوئیس خ...
- تلویزیون سوئیس: از نظر پرزیدنت شورای ملی مقاومت ای...
- شورای امنیت ملل متحد درخواست محمود عباس برای شناس...
- عفو بین الملل: محکومیت نرگس محمدی ناعادلانه و بی ا...
- حكم اعدام برای دستگيرشدگان چهارشنبه سوری 89
- فریاد زنان علیه دیکتاتور یمن به گوش میرسد
- کوهیار گودرزی همچنان در سلول انفرادی/محکومیت فعال...
- اسامي اعتصابي هاي اردبيل منتشر شد
- رضا خندان بعد از احضار به اوين: اگر ماندگار شدم, ب...
- اعتصاب کارگران مجتمع پتروشیمی بند ماهشهر
- استعفای مدیر عامل بانک ملی در رابطه با اختلاس نجومی
- کاترین اشتون، ژان دو رویت را منصوب میکند تا برای و...
- حماسه آفرینان 5 مهر 1360
- بیانیه استراون استیونسون در باره انتصاب سفیر ژان د...
- جزییات قرارداد فاجعه بار خرید نیروگاههای جدید اتمی...
- استاد رضا اولیاء - تندیس شاعر شهیر شیلی پابلو نرود ا
- در شهر ژنو کنفرانس «اشرف - ایران و چشماندازهای جد...
- انتقال ۶ هزار محکوم از زندانهای کرج به زندان تهران...
- بازار پارچه فروشان همچنان در اعتصاب به سر می برند
- کنفرانس مطبوعاتی دو کوهنورد آمریکایی پس از بازگشت ...
- نگار منظمی، زندانی سیاسی برای دومین هفته متوالی مح...
- شیوع عفونت روده در زندان اوین بعلت آلودگی آب
- مادر ندا آقا سلطان:به حرف های احمدی نژاد فقط می خندم
- آغاز مجدد اعتصاب بزرگ کارگران مجتمع پتروشیمی بندر ...
- نامه مجید دری از زندان به مناسبت اول مهر
- چماق به دست تظاهرات
- خانواده جان باختگان راه آزادي در مخالفت با احمدي ن...
- صدور گاز ایران به ترکیه متوقف شد
- آنهایی که به سازمان مجاهدین خلق ایران تهمت میزنند ...
- دولت عراق باید به سرکشی از قوانین و التزامات بین ا...
- صدوپنجاه و یکمین روز تحصن خانواده های اشرفیان درمق...
- موسس شبکه فیسبوک اعلام مي كند: تغییرات جدید در ف...
- جاني كه با دستخط او, زندانيان اعدام شده اند...
- تشدید فشارهای غیر انسانی علیه وبلاگ نویس زندانی مح...
- سفر امسال احمدی نژاد و تظاهرات اعتراضی هموطنان / ...
- اسامی اعدام شدگان گروهی و مخفیانه در زندان کرمان
- عباس لسانی هم چنان در اعتصاب غذا بسر میبرد
- قرائت پیام آقای بروجردی برای بان کی مون
- تماس تلفنی نسرین ستوده با خانواده اش
- شورای امنیت ملل متحد درخواست محمود عباس را برای ش...
- واکنش منفی وزیر خارجه عراق نسبت به تعیین سفیر ویژ...
- مهدیه گلرو از زندان اوین: چه بیرحمانه است تلاش بر...
- نیویورک، سایت تایوان نیوز / تظاهرکنندگان امید دارن...
- واشنگتن پست / فراخوان هزاران ایرانی مقیم آمریکا به...
- پیام معلمان زندانی عبدالله مومنی، محمد داوری و علی...
- از سرنوشت فرشاد معروفی فعال مدنی کرد اطلاعی در د...
- ایجاد محدودیت برای دانشجویان کرد ارومیه
- ترکیه یک کشتی حامل سلاح برای سوریه را توقیف کرد
- کنفرانس درباره «حفاظت اشرف و التزامات ملل متحد»
- پیام خانم رجوی به مناسبت اول مهر، آغاز سال تحصیلی ...
- هزاران ایرانی-آمریکایی که از سراسر آمریکا گرد آمده...
- اتحادیه اروپا اعدام نوجوان ایرانی را محکوم کرد
- محمد صابر ملک رئیسی، نوجوان بلوچ به ۵ سال حبس محکو...
- علیرغم همه فشار ها محمود عباس طرح تشکیل کشور فلسطی...
- کمیته نویسندگان زندانی از انجمن بین المللی قلم، در...
- پدر زهرا بنی یعقوب: با رشوه و تهدید ساکت نمی شویم
- اعتصاب غذای یک زندانی امنیتی در زندان ارومیه
- اداره امکان سمنان اقدام به پلمپ محل کسب شهروندان ب...
- پس از گذشت ۳ماه از ربودن علی معزی توسط دژخیمان دیک...
- گرامیداشت شهید قیام سراسری بهنود رمضانی بر سر مزار...
- سی.ان.ان: هزاران تن در اعتراض به حضور احمدینژاد د...
- فراخوان به حفاظت از اشرف توسط نیروهای سازمان ملل و...
- صد وپنجاهمین روز تحصن خانواده های اشرفیان در مقابل...
- شصت و ششمین اجلاس مجمع ملل متحد افتتاح شد
- هادي عامري، سركرده سپاه بدر و وزير مالكي و چند مأم...
- محمود عباس رئیس دولت فلسطین در نیویورک با بان کی م...
- حمله ماموران حفاظت اطلاعات زندان اوین به بند ۳۵۰
- رژیم ایران میلیاردها دلار برای حمایت از رژیم سوریه...
- از مهره هاي اصلي كشتار بعد از انتخابات 88
- بی خبری از عبدالفتاح سلطانی
- هفت نفر از دراویش گنابادی روز دوشنبه، ۲۸ شهریور ما...
- سه تن از اعضای انجمن صنفی معلمان کردستان بازداشت شدند
- تظاهرات علیه سفر فریدون عباسی به وین
- مخالفت دادستان تهران با درمان رضا شریفی بوکانی
- موضع نسبت به اشرف و اشرفیان، معیار مورد اعتماد آرا...
- مريم رجوي:تبريك نخستين قدم ملل متحدبراي حفاظت اشرف
- دفاعیات هیلا صدیقی
- محرومیت دائمی مجید توکلی از ادامه تحصیل
- بازداشت گسترده شهروندان کرد در غرب کشور
- مخالفت دادستان تهران با مرخصی ماموستا محمد برائی
- کاظمینی بروجردی ممنوع الملاقات شد
- اعتصاب غذای فعالان مدنی بازداشت شده در تبريز
- بیانیە دراویش گنابادی برای تجمع اعتراضی مسالمت آمی...
- تشدید اقدامات امنیتی رژیم فقیه در پالایشگاه آبادان
-
▼
September
(184)
Powered by Blogger.
آیا صدای صبا را می شنوید؟
نامه رضا هفت برادران پدر مجاهد شهید صبا هفت برادران
- من رضا، پدر صبا هستم، دلم می خواهد این نامه را همه ارگان ها و افرادی که دست اندرکار حقوق بشر هستند بخوانند، و بگویند سهم صبا از حقوق بشر، یا حقوق انسان کجاست؟ روز شنبه بیستم فروردین سال ۱۳۹۰، حدود ساعت پنج و نیم بامداد، در حالی که، در بیمارستانی که دو سرباز مثل یک زندانی مواظب من بودند، به دنبال درخواست اهدای خون از این و آن بودم، تا زندگی صبا را نجات دهم، سرباز سوم رسید و گفت دخترت مرد!
ادامه...
Follower
مرگ خوب است، اما برای همسایه
شبنم مددزاده، ، در نامهای خطاب به احمد شهید، گزارشگر ویژهٔ سازمان ملل در خصوص ایران، از او درخواست کرده که در آستانه ماموریت جدید خود «جهان را از مظالمی که بر زندانیان میرود آگاه ساخته» و «مانع از تداوم این بیدادگریها» شود.شبنم مددزاده نایب دبیر شورای تهران دفتر تحکیم وحدت و عضو انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم کرج که هم اکنون به همراه تعدادی دیگر از زنان زندانی سیاسی در بند نسوان اوین نگهداری میشود، در تاریخ ۱ اسفند ۱۳۸۷ توسط ماموران امنیتی بازداشت و در دادگاهی که در تاریخ۲۰ بهمن ۸۸ در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران برگزار شد، به تحمل ۵ سال حبس تعزیری همراه با تبعید به زندان رجایی شهر کرج محکوم شد. حکم زندان وی در تاریخ ۱۲ خرداد ۸۹ از سوی دادگاه تجدید نظر تایید شد.قابل ذكر است, فرزاد مددزاده نیز که به دنبال دستگیری خواهرش بازداشت شده بود در حکم مشابهی که دریافت کرد به پنج سال حبس تعزیری محکوم شده بود که دو ماه پیش از زندان رجایی شهر به بند امنیتی ۲۴۰ زندان اوین منتقل شد که تا این لحظه هیچ خبری از او در دست نیست.
متن نامه به شرح زير است.
بسم الحق
برای اولین بار، این نامه را از طرف یک جوان دانشجوی زندانی، خطاب به آقای احمد شهید، گزارشگر ویژهٔ حقوق بشر سازمان ملل مینویسم:
آقای احمد شهید؛
صحبت از سفر شما به کشورم است. کشوری در مشرق زمین، در منطقهای به اسم خاورمیانه. منطقهای که در سالهای اخیر چشمها به آن خیره شده است و هر لحظه چشم انتظار اتفاق جدیدی است. ولی من نه با خاورمیانه کاری دارم و نه به چشمهایی که به آن خیره شده است. من با کشوری در جنوب غربی آسیا که به سان گربهای در نقشهٔ جهان جا خوش کرده است کار دارم. کشوری که با توجه به قطعنامهٔ اخیر سازمان ملل مسئولیت تهیه گزارش در خصوص وضعیت حقوق بشرش به شما محول شده است. آری، من از ایران و از قلب تپندهاش، زندان اوین با شما صحبت میکنم. این روزها در محافل سیاسی، روزنامهها، اخبار و... موضع گیری مقامات مختلف دولتی در مورد سفر شما را به عنوان نماینده ویژهٔ حقوق بشر و تصمیم شما برای تهیه گزارشتان است.
نمیدانم برای کشوری که رئیس دولتش، آقای احمدینژاد، بارها در نشستهای خبری داخلی و خارجی اعلام کرده «در ایران آزادی مطلق وجود دارد» و یا «کشور ایران دموکراتیکترین کشور منطقه است». چه چیز پشت پردهای ممکن است وجود داشته باشد که این چنین با آمدن نمایندهٔ حقوق بشر مخالفت میکند؟! در کشور آزادی (!) که پاسخ هرگونه انتقاد و اعتراض با تهدید و ارعاب داده میشود، در کشور آزادی که پاسخ هر گونه دفاع ازعقیده و دیانت و مذهب متفاوت با حاکمان با اسارت و بند و زنجیر داده میشود. در کشور آزادی که پاسخ دفاع وکلا از موکلین بیگناهشان آن هم در دادگاههای فرمایشی با زندان و دستبند و احکام سنگین و محرومیت از وکالت داده میشود، در کشور آزادی که ایجاد رعب و وحشت و نمایش قدرت با اعدام بر سر جرثقیلها و میدانهای عمومی شهر نشان داده میشود، چیزی برای پنهان نگاه داشتن وجود ندارد.
آقای احمد شهید! درک این شرایط برای شما آسان باشد یا نه، این شرایط واقعیتهای زندگی ما هستند، ما به خاطر عقایدمان در کشوری زندانی هستیم که مقاماتش هر لحظه، هر روز، از ضایع شدن حقوق انسانها در سایر کشورها، حتی دورترین نقطه جهان ابراز ناراحتی کرده و با مردم آن کشورها اعلام همبستگی میکنند، به حاکمان مستبد سایر کشورها انتقاد میکنند و به دیکتاتورها هشدار میدهند که صدای مردمانشان را بشنوند. چون این ملتها هستند که مسیر تاریخ را تعیین میکنند، از برخورد با دانشجویان گله میکنند و از آزادی بیان و عقیده دفاع. در این شرایط من از همهٔ آنها میپرسم «پس من که هستم؟» من که اکنون به خاطر عقایدم، به خاطر اندیشهام، در زندانم، هم بندیهای من، زنان بیگناه با عقاید مختلف در کجای این پازل قرار دارند؟!! «پس شما چرا صدای ما را نمیشنوید؟!!»
بعد از تلاشهای بسیاری برای رساندن صدایت به گوش مسئولان نتیجه میگیری که وصف الحال اینان همان قصهٔ «مرگ خوب است، اما برای همسایه» است. این گونه است که وقتی صدایت شنیده نمیشود، فریاد برمیآوری و از حقوق از دست رفتهات میگویی، فریاد میکشی تا صدایت را بشنوند حتی کسی در فراسوی مرزها. فریاد میکشی تا وجدانهای بیدار از صدای غم و نالههایت به خود آیند و این نوشته من خطاب به شما حکم همان فریاد است با کوهی از درد و رنج. من به عنوان دختری ۲۴ ساله و ایرانی، دانشجوی رشته علوم کامپیوتر دانشگاه تربیت معلم تهران، که از اول اسفند سال ۱۳۸۷ (۱۹ فوریه ۲۰۰۹) به همراه برادرم به جرم عدالت طلبی، آزادی خواهی و دفاع از انسانیت و شرافت انسانی در زندان به سر میبرم، با شما سخن میگویم. دختری که تجربهٔ زندانهای وزارت اطلاعات، بند ۲۰۹ و بند عمومی زندان اوین، زندان رجایی شهر و زندان قرچک ورامین را در طول دو سال و نیم حبسش در کارنامه خود دارد. من از جایگاه یک دانشجوی ایرانی با شما صحبت میکنم.
در حالی که هم سن و سالان من در سایر کشورها برای طی کردن مسیر پیشرفت و ترقی در همهٔ عرصههای اجتماعی و علمی توسط دولتهایشان حمایت و هدایت میشوند، من در پشت میلههای زندان برای حداقل حقوق انسانی دست و پا میزنم. برای حق اندیشیدن، حق بیان افکارم، حتی حق نفس کشیدن. در کشوری که سهم من از حقوق شهروندی و از سرزمین پهناور و آسمان بزرگش، گوشهٔ قفسی است که با تکنولوژیهای پیشرفته و دوربینهای مداربسته حتی نفسهایم را میشمارند و تنها ارتباطم با این دنیای بزرگ در این عصر ارتباطات تنها هفتهای ۲۰ دقیقه ملاقات کابینی با خانوادهام از پشت شیشههای کثیف و با گوشی تلفن است. سهم من گوشهٔ تنگ قفسی ست حتی بدون هواخوری. وقتی ژستهای ارزش نهادن به علم و دانش و فناوری از سوی حاکمان نشان گرفته میشود، از خود میپرسی پس بازداشت دانشجویان چه معنایی دارد، جدای از صدها نفری که سالانه از تحصیل محروم میشوند، آن هم تنها به دلیل اعتقاداتشان. دردناکترین نکته این است که این برخوردها فقط به دانشجویان محدود نمیشود، بلکه همهٔ اقشار جامعه اعم از دکتر، مهندس، وکیل، کارگر، معلم، خانه دار، پیر و جوان و زن و مرد را نیز در بردارد!
آقای احمد شهید! وقتی من کتاب اعلامیه جهانی حقوق بشر راورق میزنم نمودی جز حسرت بر دلم نمیماند و هرگز به دنبال مصدادیقش در کشورم نخواهم گشت؛ که ما هنوز برای اثبات انسان بودنمان با هر عقیده و فکر و مذهب که باشیم باید به مبارزهای این چنین دشوار تن در دهیم و تنها به خاطر رعایت انسانیت تاوانی این چنین گزاف بپردازیم. شاید بتوانم برای تک تک موارد اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر مثال نقض بیاورم. من و برادرم در سلولهای انفرادی بند ۲۰۹ نه تنها برای عقیده خودمان که به خاطر عقاید بعضی از اعضای خانوادهمان بازجویی میشدیم! من در همین بند ۲۰۹ زنان بهایی را دیدم که صرفا به خاطر عقایدشان دستگیر شده بودند. دیدم خبرنگارانی را که به علت خبر رسانی از وضع موجود بازداشت شده بودند. دادگاه ناعادلانهای را که من و برادرم را هر کدام به پنج سال حبس توام با تبعید به سختترین تبعیدگاه ایران محکوم کرد دیدم و تبعید به مکانی که از نظر وضعیت زندانهای کل کشور تبعیدگاه بود.
بله آقای شهید، قصهٔ تلخ ما سر دراز دارد که تنها میتوان به نکاتی از آن اشاره کنم. من در زندان و در میان معتادان و قاتلان و قاچاقچیان و فواحش که جملگی قربانیان نظام نابرابرو ناعادلانه این سرزمیناند زندگی کردهام آن هم از سن ۲۱ سالگی. و بدترین شرایط را تجربه کردهام. شرایط زندگی وحشتناک رجایی شهر، وجود دو دستشویی با یک سینک روشویی و دو حمام برای ۲۰۰ نفر تنها کوچکترین مثال ملموس این شرایط است، که من دردها و زخمهای عمیق بسیاری بر تن این مردم رنج دیده و ستم کشیده دیدهام. با آنها نشستهام و با آنها درد کشیدهام و بر بیکسی و بیپناهیشان گریستهام. و چه خوب میشد اگر شما هم از نزدیک ببینید، شما هم ببینید که نه تنها حقوق اولیه زندانیان ندامتگاه شهر ری (زندان قرچک) نادیده گرفته میشود، که حقوق انسانیشان نیز زیرپا گذاشته میشود. شما هم ببینید زنان بیپناه در جایی نگهداری میشوند که کوچکترین هم خوانی با استانداردهای یک زندان را ندارد. حال من پس از تبعید به رجایی شهر و انتقال به زندان قرچک و دوباره به زندان اوین منتقل شدهام. و اکنون به اتفاق ۳۲ تن از زنان بیگناه روزهای تاریک حبس را میگذرانم با کمترین امکانات ارتباطی در شرایط کاملا امنیتی و در جایی که به گفته خود مسئولان زندان اوین به عنوان «بند» شناخته نمیشود.
آقای شهید! نمیدانم پس از نوشتن این نامه چه برخوردی با من خواهند کرد، کما اینکه در زندان رجایی شهر تنها به علت اینکه خانوادهام را از وضعیت بحرانی خود مطلع کرده بودم، از تاریخ ۲۲ مهر ماه ۸۹ به مدت چهار ماه از ملاقات با ایشان و تماس تلفنی با خانوادهام محروم شدم و اکنون برادرم فرزاد مددزاده، قریب به دو ماه است که به همراه سه تن دیگر از دوستانش، صالح کهندل، بهروز جاویدتهرانی و پیروز منصوری، از زندان رجایی شهر به بند امنیتی ۲۴۰ زندان اوین منتقل شدهاند. که تا این لحظه هیچ خبری از آنها در دست نیست. ولی ما همه این تجربیات تلخ و جانکاه را به قیمت گزاف ایام جوانی به دست آوردهایم. اکنون که شما ماموریت یافتهاید این مظالم را از نزدیک ببینید، شاید به قیمت صرف کردن از وقت با ارزشتان، ببینید و با هوشیاری و وجدان آگاه و بیدار خود جهان را از آن مطلع سازید و مانع تداوم این بیدادگریها گردید.
آقای شهید، گفتنیها کم نیست و این تنها گوشهای کوچک از دریای رنج و درد بود، همان طور که این کورسوی امید در دل همه ما زندانیان و مردم رنج کشیده ایران وجود دارد که شاید گزارش کامل شما و اجماع جهانی و تلاش شما برای تحقق آرزوی کسانی که منشور بین المللی حقوق بشر را تنظیم کردهاند در ایران منجر به بهبود شرایط شود. این بیم هم البته وجود دارد که این موضوع مانند هزاران موضوع دیگر در کام بازیهای سیاسی فرو رود. اینک چشمها به سوی شماست. شما نگذارید که چنین شود.
شبنم مددزاده
زندان اوین
شهریور ۹۰
کمیته گزارشگران حقوق بشر
متن نامه به شرح زير است.
بسم الحق
برای اولین بار، این نامه را از طرف یک جوان دانشجوی زندانی، خطاب به آقای احمد شهید، گزارشگر ویژهٔ حقوق بشر سازمان ملل مینویسم:
آقای احمد شهید؛
صحبت از سفر شما به کشورم است. کشوری در مشرق زمین، در منطقهای به اسم خاورمیانه. منطقهای که در سالهای اخیر چشمها به آن خیره شده است و هر لحظه چشم انتظار اتفاق جدیدی است. ولی من نه با خاورمیانه کاری دارم و نه به چشمهایی که به آن خیره شده است. من با کشوری در جنوب غربی آسیا که به سان گربهای در نقشهٔ جهان جا خوش کرده است کار دارم. کشوری که با توجه به قطعنامهٔ اخیر سازمان ملل مسئولیت تهیه گزارش در خصوص وضعیت حقوق بشرش به شما محول شده است. آری، من از ایران و از قلب تپندهاش، زندان اوین با شما صحبت میکنم. این روزها در محافل سیاسی، روزنامهها، اخبار و... موضع گیری مقامات مختلف دولتی در مورد سفر شما را به عنوان نماینده ویژهٔ حقوق بشر و تصمیم شما برای تهیه گزارشتان است.
نمیدانم برای کشوری که رئیس دولتش، آقای احمدینژاد، بارها در نشستهای خبری داخلی و خارجی اعلام کرده «در ایران آزادی مطلق وجود دارد» و یا «کشور ایران دموکراتیکترین کشور منطقه است». چه چیز پشت پردهای ممکن است وجود داشته باشد که این چنین با آمدن نمایندهٔ حقوق بشر مخالفت میکند؟! در کشور آزادی (!) که پاسخ هرگونه انتقاد و اعتراض با تهدید و ارعاب داده میشود، در کشور آزادی که پاسخ هر گونه دفاع ازعقیده و دیانت و مذهب متفاوت با حاکمان با اسارت و بند و زنجیر داده میشود. در کشور آزادی که پاسخ دفاع وکلا از موکلین بیگناهشان آن هم در دادگاههای فرمایشی با زندان و دستبند و احکام سنگین و محرومیت از وکالت داده میشود، در کشور آزادی که ایجاد رعب و وحشت و نمایش قدرت با اعدام بر سر جرثقیلها و میدانهای عمومی شهر نشان داده میشود، چیزی برای پنهان نگاه داشتن وجود ندارد.
آقای احمد شهید! درک این شرایط برای شما آسان باشد یا نه، این شرایط واقعیتهای زندگی ما هستند، ما به خاطر عقایدمان در کشوری زندانی هستیم که مقاماتش هر لحظه، هر روز، از ضایع شدن حقوق انسانها در سایر کشورها، حتی دورترین نقطه جهان ابراز ناراحتی کرده و با مردم آن کشورها اعلام همبستگی میکنند، به حاکمان مستبد سایر کشورها انتقاد میکنند و به دیکتاتورها هشدار میدهند که صدای مردمانشان را بشنوند. چون این ملتها هستند که مسیر تاریخ را تعیین میکنند، از برخورد با دانشجویان گله میکنند و از آزادی بیان و عقیده دفاع. در این شرایط من از همهٔ آنها میپرسم «پس من که هستم؟» من که اکنون به خاطر عقایدم، به خاطر اندیشهام، در زندانم، هم بندیهای من، زنان بیگناه با عقاید مختلف در کجای این پازل قرار دارند؟!! «پس شما چرا صدای ما را نمیشنوید؟!!»
بعد از تلاشهای بسیاری برای رساندن صدایت به گوش مسئولان نتیجه میگیری که وصف الحال اینان همان قصهٔ «مرگ خوب است، اما برای همسایه» است. این گونه است که وقتی صدایت شنیده نمیشود، فریاد برمیآوری و از حقوق از دست رفتهات میگویی، فریاد میکشی تا صدایت را بشنوند حتی کسی در فراسوی مرزها. فریاد میکشی تا وجدانهای بیدار از صدای غم و نالههایت به خود آیند و این نوشته من خطاب به شما حکم همان فریاد است با کوهی از درد و رنج. من به عنوان دختری ۲۴ ساله و ایرانی، دانشجوی رشته علوم کامپیوتر دانشگاه تربیت معلم تهران، که از اول اسفند سال ۱۳۸۷ (۱۹ فوریه ۲۰۰۹) به همراه برادرم به جرم عدالت طلبی، آزادی خواهی و دفاع از انسانیت و شرافت انسانی در زندان به سر میبرم، با شما سخن میگویم. دختری که تجربهٔ زندانهای وزارت اطلاعات، بند ۲۰۹ و بند عمومی زندان اوین، زندان رجایی شهر و زندان قرچک ورامین را در طول دو سال و نیم حبسش در کارنامه خود دارد. من از جایگاه یک دانشجوی ایرانی با شما صحبت میکنم.
در حالی که هم سن و سالان من در سایر کشورها برای طی کردن مسیر پیشرفت و ترقی در همهٔ عرصههای اجتماعی و علمی توسط دولتهایشان حمایت و هدایت میشوند، من در پشت میلههای زندان برای حداقل حقوق انسانی دست و پا میزنم. برای حق اندیشیدن، حق بیان افکارم، حتی حق نفس کشیدن. در کشوری که سهم من از حقوق شهروندی و از سرزمین پهناور و آسمان بزرگش، گوشهٔ قفسی است که با تکنولوژیهای پیشرفته و دوربینهای مداربسته حتی نفسهایم را میشمارند و تنها ارتباطم با این دنیای بزرگ در این عصر ارتباطات تنها هفتهای ۲۰ دقیقه ملاقات کابینی با خانوادهام از پشت شیشههای کثیف و با گوشی تلفن است. سهم من گوشهٔ تنگ قفسی ست حتی بدون هواخوری. وقتی ژستهای ارزش نهادن به علم و دانش و فناوری از سوی حاکمان نشان گرفته میشود، از خود میپرسی پس بازداشت دانشجویان چه معنایی دارد، جدای از صدها نفری که سالانه از تحصیل محروم میشوند، آن هم تنها به دلیل اعتقاداتشان. دردناکترین نکته این است که این برخوردها فقط به دانشجویان محدود نمیشود، بلکه همهٔ اقشار جامعه اعم از دکتر، مهندس، وکیل، کارگر، معلم، خانه دار، پیر و جوان و زن و مرد را نیز در بردارد!
آقای احمد شهید! وقتی من کتاب اعلامیه جهانی حقوق بشر راورق میزنم نمودی جز حسرت بر دلم نمیماند و هرگز به دنبال مصدادیقش در کشورم نخواهم گشت؛ که ما هنوز برای اثبات انسان بودنمان با هر عقیده و فکر و مذهب که باشیم باید به مبارزهای این چنین دشوار تن در دهیم و تنها به خاطر رعایت انسانیت تاوانی این چنین گزاف بپردازیم. شاید بتوانم برای تک تک موارد اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر مثال نقض بیاورم. من و برادرم در سلولهای انفرادی بند ۲۰۹ نه تنها برای عقیده خودمان که به خاطر عقاید بعضی از اعضای خانوادهمان بازجویی میشدیم! من در همین بند ۲۰۹ زنان بهایی را دیدم که صرفا به خاطر عقایدشان دستگیر شده بودند. دیدم خبرنگارانی را که به علت خبر رسانی از وضع موجود بازداشت شده بودند. دادگاه ناعادلانهای را که من و برادرم را هر کدام به پنج سال حبس توام با تبعید به سختترین تبعیدگاه ایران محکوم کرد دیدم و تبعید به مکانی که از نظر وضعیت زندانهای کل کشور تبعیدگاه بود.
بله آقای شهید، قصهٔ تلخ ما سر دراز دارد که تنها میتوان به نکاتی از آن اشاره کنم. من در زندان و در میان معتادان و قاتلان و قاچاقچیان و فواحش که جملگی قربانیان نظام نابرابرو ناعادلانه این سرزمیناند زندگی کردهام آن هم از سن ۲۱ سالگی. و بدترین شرایط را تجربه کردهام. شرایط زندگی وحشتناک رجایی شهر، وجود دو دستشویی با یک سینک روشویی و دو حمام برای ۲۰۰ نفر تنها کوچکترین مثال ملموس این شرایط است، که من دردها و زخمهای عمیق بسیاری بر تن این مردم رنج دیده و ستم کشیده دیدهام. با آنها نشستهام و با آنها درد کشیدهام و بر بیکسی و بیپناهیشان گریستهام. و چه خوب میشد اگر شما هم از نزدیک ببینید، شما هم ببینید که نه تنها حقوق اولیه زندانیان ندامتگاه شهر ری (زندان قرچک) نادیده گرفته میشود، که حقوق انسانیشان نیز زیرپا گذاشته میشود. شما هم ببینید زنان بیپناه در جایی نگهداری میشوند که کوچکترین هم خوانی با استانداردهای یک زندان را ندارد. حال من پس از تبعید به رجایی شهر و انتقال به زندان قرچک و دوباره به زندان اوین منتقل شدهام. و اکنون به اتفاق ۳۲ تن از زنان بیگناه روزهای تاریک حبس را میگذرانم با کمترین امکانات ارتباطی در شرایط کاملا امنیتی و در جایی که به گفته خود مسئولان زندان اوین به عنوان «بند» شناخته نمیشود.
آقای شهید! نمیدانم پس از نوشتن این نامه چه برخوردی با من خواهند کرد، کما اینکه در زندان رجایی شهر تنها به علت اینکه خانوادهام را از وضعیت بحرانی خود مطلع کرده بودم، از تاریخ ۲۲ مهر ماه ۸۹ به مدت چهار ماه از ملاقات با ایشان و تماس تلفنی با خانوادهام محروم شدم و اکنون برادرم فرزاد مددزاده، قریب به دو ماه است که به همراه سه تن دیگر از دوستانش، صالح کهندل، بهروز جاویدتهرانی و پیروز منصوری، از زندان رجایی شهر به بند امنیتی ۲۴۰ زندان اوین منتقل شدهاند. که تا این لحظه هیچ خبری از آنها در دست نیست. ولی ما همه این تجربیات تلخ و جانکاه را به قیمت گزاف ایام جوانی به دست آوردهایم. اکنون که شما ماموریت یافتهاید این مظالم را از نزدیک ببینید، شاید به قیمت صرف کردن از وقت با ارزشتان، ببینید و با هوشیاری و وجدان آگاه و بیدار خود جهان را از آن مطلع سازید و مانع تداوم این بیدادگریها گردید.
آقای شهید، گفتنیها کم نیست و این تنها گوشهای کوچک از دریای رنج و درد بود، همان طور که این کورسوی امید در دل همه ما زندانیان و مردم رنج کشیده ایران وجود دارد که شاید گزارش کامل شما و اجماع جهانی و تلاش شما برای تحقق آرزوی کسانی که منشور بین المللی حقوق بشر را تنظیم کردهاند در ایران منجر به بهبود شرایط شود. این بیم هم البته وجود دارد که این موضوع مانند هزاران موضوع دیگر در کام بازیهای سیاسی فرو رود. اینک چشمها به سوی شماست. شما نگذارید که چنین شود.
شبنم مددزاده
زندان اوین
شهریور ۹۰
کمیته گزارشگران حقوق بشر

