About Me

Mein Foto
صبای ایران
آیا صدای صبا را می شنوید؟
Mein Profil vollständig anzeigen

Blog Archive

Powered by Blogger.

آیا صدای صبا را می شنوید؟

نامه رضا هفت برادران پدر مجاهد شهید صبا هفت برادران - من رضا، پدر صبا هستم، دلم می خواهد این نامه را همه ارگان ها و افرادی که دست اندرکار حقوق بشر هستند بخوانند، و بگویند سهم صبا از حقوق بشر، یا حقوق انسان کجاست؟ روز شنبه بیستم فروردین سال ۱۳۹۰، حدود ساعت پنج و نیم بامداد، در حالی که، در بیمارستانی که دو سرباز مثل یک زندانی مواظب من بودند، به دنبال درخواست اهدای خون از این و آن بودم، تا زندگی صبا را نجات دهم، سرباز سوم رسید و گفت دخترت مرد! ادامه...

Follower

postheadericon برسد به دست نهال



یک روز خوب می‌یاد که نهال‌های آزادی و عشق تبدیل به درختان تنومند و سبز بشوند. دستامونو دورشون حلقه بزنیم و به یاد بیاوریم همه‌ی کسانی رو که برای به ثمررسیدن این درخت از جان خود گذشتند.

*از دفترچه یادداشت دختری که سیاسی نبود

... آهسته در خم دیوار خزیده‌ام. صدا صدای نفسهای بی‌تاب من است که هر دم این سکوت عصیان زده را می‌شکند. نگاه تبدارم به کویی است که خش خش گام‌هایی نفس‌هایم را به شماره می‌اندازد که آمدند. دریغا، آنکه مرا در پی شکاری ناجوانمردانه است غریبه نیست، گر خویش نخوانمش، هم خاک من است:

گفتم امید به روزهای سبزتر . . . . . . نگاهم کردند

گفتم امکان ندارد . . . . . . . . . . . . .سکوت کردند

گفتم دوباره می‌شود؟ . . . . . . . . . . .جدایم کردند

گفتم دروغ می‌گویید . . . . . . . . . . . ناسزا گفتند

گفتم خیانت کردید . . . . . . . . . . . . تهدیدم کردند

گفتم اعتمادم را به من بازگردانید . . . باطوم را نشانم دادند

گفتم حقم را می‌خواهم . . . . . . . . . گلوله را نثارم کردند

گفتم آزادی . . . . . . . . . . . . . . . . خون کردند، خون ریختند

و من . . . . . . . . خون گریستم

و این صورتکان سرخ و بی‌جان که بر زمین وطنم دم به دم نقش می‌بندد، حاصل رد پای ناجوانمردانه این مترسکان پلیدی است که آزادی را در زیر لگدهاشان معنا می‌کنند.

(*نخستین یادداشت وبلاگ «نهال سحابی» پس از کودتای ۲۲ خرداد ۸۸ است)

سایت همبستگی ملی

مجاهدین خلق ایران